أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

183

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

اين مرض را بانكه طلايه كنند بر چشم ايشان حضيض با شير دختران بعد از ان بشويند و بگذرانند كه خشك نشود و غسل آن بطبخ بابونه و آب بادروج كنند ديگر از جمله امراض ايشان بياض صدقه ايشان بود و انتفاخ عيون ايشان بسبب كثرت بكاهى ايشان پس بايد كه در انتفاخ باب عنب الثعلب طلايه كنند و در بياض بان آب تقطير كنند ديگر عارض مىشود ايشان را سلاق ايشان و آن سرخى بود كه در گرد جفن پديد شود و گاه بود كه موى را بريزاند و گاه بود كه متفرع سازد بسبب عبور رطوبت بورقى در وقت بكا و كثرت آن علاج اين مرض هم بطلايه آب عنب الثعلب كنند و ديگر عارض مىشود حميات ايشان را و علاج حميات ايشان تدبير مرضعه ايشان بود و گاه بود كه نفع يابند به مثل انارين و آب انار شيرين با سكنجبين و عسل و به مثل عصارهء خيار با اندك كافورى و قندى باز ايشان را عرق فرمايند بانكه آب بى را گرفته و آن عصاره را بر سر ايشان و پاى ايشان طلايه كنند و ايشان را در لحافى درپيچند تا آنكه عرق كنند ديگر از امراض ايشان مغص بود و علامت آن آن بود كه درهم پيچيده شوند و گريه ملح كند و اين هنگام ايشان را علاج بايد كردن به آب گرم و روغن كنجد و موم قليلى و روغن كثيرى و گاه بود كه عارض مىشود ايشان را عطاس متواتر ايشان بسبب ورمى كه در نواحى دماغ ايشان پديد مىشود و چون چنين واقعه شود علاج كنند ايشان را به تبريد و طلايه و تمريخ كردن و سينه و موضع ورم را بعصارات و ادهان و اگر از ورمى نبود كه عارض شود ايشان را پس نفخ كنند از بادروج مسحوق در مناخر ايشان و گاه بود كه عارض شود ايشان را بثور ابدان ايشان را و ازين بثور آنچه قرحى بود و سياه قتال باشد و آنچه سفيد بود اسلم باشد از آنها و همچنين آنچه احمر بود و اگر محض قلاع بود آن هم قتال باشد پس اگر عام باشد در جميع بدن را چگونه بماند با وجود كثرت ماده سمى و گاه بود كه در خروج آن نفع بسيار بود اگر بطريق بحران بود و بهر طريق كه باشد بايد كه آن را علاج كنند بمجففات لطيفه محلوله در آبى كه ايشان را بدان شويند از مثل گل و مورد و ورق شجره مصطگى و طرفا و ادهان اين اشياء مذكوره اما بثور سليمه را بگذارند تا خود نضج يابد بعد از ان علاج كنند و چون متفرج گردد استعمال مرهم سفيدآب كنند و گاه باشد كه حاجت شود به غسل آن بماء العسل با اندكى از نظرون و همچنين بود علاج قلاع و چون تكاثف در ان پديد شود احتياج شود به چيزى قوىتر مثل غسل باب به ورق نفسه كه ممزوج باشد پسر تا تحمل آن تواند كردن و اگر تحمل نكنند و پوست ايشان را منيف گردد و بشويند بدن ايشان را بابى كه مورد در ان پخته باشند و گل سرخ و اذخر و ورق شجره مصطگى با اصلاح ايشان كه درين باب عمده بود و همچنين عارض مىشود ايشان را ثنوسره ايشان كه حادث شود ايشان اين بسببى از اسباب فتق و آن وقت بايد كه نانخواه را با عسل خمير كنند يا با سفيده تخم‌مرغ و بر ان بچسپانند و بخرقه بپيچند مثل خرقه كتان تنگ يا آنكه تر كنند خرقه را به حراقه ترمس مر با نبيذ و نانخواه و بر آن بندد و ازين قوىتر اگر حاجت شود طلايه كنند بقوابض حاره مثل مر و قشور السرد و صبر و اقاقيا و آنچه در باب فتق گفته شده ديگر عارض مىشود ايشان را ورم سره ايشان بود و علاج آن بشنكال كنند يعنى فنجنوش كه آن بيخى باشد كه تا علك البطم در روغن گذارند مثل روغن زيتون يا كنجد و از ان صبى را بخورانند و طلايه كنند بان سره او را از جمله عوارض ايشان آن بود كه خواب نكنند و گريه كنند و در خود پيچند و اضطراب كنند و دمدمه كنند پس درين حاجت شود بخواب كردن اگر ممكن بود به پوست خشخاش بر سر و پيشانى و صدع ايشان بروغن خشخاش و طلايه كنند و هامه ايشان كه ميان سر ايشان بود نيز و اگر حاجت شود بقوىتر از اينها فراگيرند حب السمنه را و جوز گندم كه آن را كور گندم گويند و خشخاش سفيد كه بر پيشانى و ميان سر بنهد و اگر حاجت شود باقوى از انها بدواى حب السمنه و خشخاش سفيد و زرد و بزر كتان و حب خورى و بزر و فرفخ و بزر لسان الحمل و بزر الخس و بزر الرازيانج و انيسون و كمون مقلو جميعا و اندكى بزر قطونا بريان كرده ناكوفته و جمله را با مثل آن شكر و ديگر از ان به قدر دو درم بدهند صبى را و اگر خواهند كه از ان اقداهى بود در ان چيزى افيون زياده كنند به قدر سه جزء يا اقل از ان و گاه بود كه عارض شود صبى فواق ايشان پس واجب بود آنكه سقى كنند جوز هندى را با قند و ديگر عارض مىشود قى مبرح ايشان را و اين افراط قى مر ايشان را نفع مىدهد نيم درم قرنفل كه زرور كنند و گاه بود كه بتضميد بطن و معده و به چيزى از حوابس قى مثل رب به و شربت فواكه ترش و رب زعرور و شربت سيب و همچنين عارض مىشود ايشان را ضعف معده ايشان پس واجب مىشود